|
ای که عشقت از من و ما بیشتر انس تو با ما ز ما ها بیشتر
از تو خواهم هر چه را خواهم همی فرقت از من گیر جان را هم همی
دوش گفتش یار با من این چنین آمده است رندی از رندان چنین
باشد او رعنا و آهنگش چنین ماهرو است و متاعش این چنین
گر تو خواهی من رهایت نی کنم با تو خواهم بود رهایش میکنم
گفتم او را من ندانم راه را خود شناسی این ره و این چاه را
عشق تو لایعقلم کردست و بس راه دانی ،راه بر خود بین و بس
عاشقم ، آهنگ و سودایم چنین دار آوردست راهم این چنین
چون تو شاهی و منم همچون گدا دارم این سودا که شاه است و گدا !!!!!!
آخرش گفتم که باشد ای چنین صورت این مساله باشد چنین
شاه باشد با شهان هم خوی تر مرگ و فرقت با گدا هم خوی تر
ترک ما گوی و به رندان می بده ساقی او باش ، بیتش سو بده
ماکه مستیم از شراب درد خویش ساقی ام درد و سبویم قلب خویش
خواهم از تو ای خدایا این چنین گیر از من قلب و جان را هم چنین
تا بدین درد فراغت جان دهم ترک دنیا گویم و زین جا روم
باشد این دنیا به کام کامیار میم و واو و نون و الفش پایدار
بخت باشد یار یاران قدیم درد باشد سهم یاری این چنین
سنگین۱۰/۳/۱۳۸۷
الا بذکر الله تطمئن القلوب |