تبليغاتX
سنگ بر سنگ
سنگ بر سنگ

هرکی یه سنگ بزاره شاید به ماه رسیدیم


اونی که مدعی بود عاشقمه.....!!!!!!!!!

منتظرتم

هرچی میگیرمت خاموشی

یه بار تونستم بگیرمت که اونم خیلی زود از خجالت قطع کردم

بهم زنگ بزن............

پنجشنبه یکم اسفند 1387 توسط سنگین!! |

اگه دل نبود چی رو میشکستیم؟؟؟؟؟؟

ای که عشقت از من و ما بیشتر         انس تو با ما ز ما ها بیشتر

از تو خواهم هر چه را خواهم همی     فرقت از من گیر جان را هم همی

دوش گفتش یار با من این چنین         آمده است رندی از رندان چنین

باشد او رعنا و آهنگش چنین              ماهرو است و متاعش این چنین

گر تو خواهی من رهایت نی کنم         با تو خواهم بود رهایش میکنم

گفتم او را من ندانم راه را                   خود شناسی این ره و این چاه را

عشق تو لایعقلم کردست و بس          راه دانی ،راه بر خود بین و بس

عاشقم ، آهنگ و سودایم چنین          دار آوردست راهم این چنین

چون تو شاهی و منم همچون گدا       دارم این سودا که شاه است و گدا    !!!!!!

آخرش گفتم که باشد ای چنین          صورت این مساله باشد چنین

شاه باشد با شهان هم خوی تر         مرگ و فرقت با گدا هم خوی تر

ترک ما گوی و به رندان می بده           ساقی او باش ، بیتش سو بده

ماکه مستیم از شراب درد خویش        ساقی ام درد و سبویم قلب خویش

خواهم از تو ای خدایا این چنین           گیر از من قلب و جان را هم چنین

تا بدین درد فراغت جان دهم              ترک دنیا گویم و زین جا روم

باشد این دنیا به کام کامیار                میم و واو و نون و الفش پایدار

بخت باشد یار یاران قدیم                   درد باشد سهم یاری این چنین

سنگین۱۰/۳/۱۳۸۷

الا بذکر الله تطمئن القلوب

شنبه شانزدهم آذر 1387 توسط سنگین!! |

یکی بود همیشه سرخ..........

یکی بود یکی نبود

پارسال بود؟

نه فک کنم همین دیروز...

اون بهترین بود ٬ بهترین بابا بزرگ دنبا با صورت همیشه سرخ ٬ همه میگفتن نفسش سنگینه واسه همین همیشه صورتش سرخه ولی اینطور نبود چون وقتی بغلش میکردم صدای سیلی از نفسش میومد صدایی که از هفت سالگی ٬از وقتی پدرش فوت شده بود همیشه باهاش بود چون با هفت سال سن باید خرج یه خونواده ی ۶ نفره رو میداد آره این بود راز سرخی صورت بابا بزرگ نمی دونم شاید سنگینی نفسش هم از درد اون سیلی ها بود

آره صورت بابا بزرگ همیشه سرخ بود  سرخ سرخ به رنگ انار

همیشه تو نقاشی هام سرخ میکشیدمش سرخ سرخ با یه اسکناس صد تومنی ٬از تو نقاشی هم میشد صداشو شنید:(بوس امروز؟؟؟؟!!!)

بهترین لحظه عمرم بود  ٬ وای با اون صد تومنی ها چه کارها که نمیشد انجام داد؟

میشد یه مداد خرید تا شب اونقد نقاشی کشید که مداد تموم بشه ٬ میشد یه آدامس خرید با یه آبنبات چوبی بعد لیسش زد چسبوند به دیوار .

وای که چه روزایی بود

ولی حیف که زود گذشت بابا بزرگ سرخ من پارسال رفت ٬رفت یه جای دور ٬ پرید .....

انگار که همین دیروز بود و امروز سالگرد پرواز بلند بابا بزرگ سرخ منه

براش دعا میکنم و الان که بغضم شکسته میگم سرخ مرد بزرگ دوستت دارم

یه سنگ سرخ دیگه میزارم رو سنگ قبلی به یاد بابا بزرگ

سه شنبه دوازدهم آذر 1387 توسط سنگین!! |

بسم الله

سلام

این یه شروعه واسه رسیدن به ماه

هر اتفاق خوبی بیافته یه سنگ اضافه میشه و هر اتفاق بدی بیافته یکی کم میشه 

خوب من الان یه سنگ میزارم

این سنگ سرخه البته یه افسانه ی قدیمی میگه که اینو از سر کوه قاف آوردن

نمیدونم راسته یا نه

ولی محکم و خوشگله تازه خیلی ام برام شانس آورده خیلییییییییییییییییییییییی

میتونه سنگ بنای خوبی باشه

 

 

دوشنبه یازدهم آذر 1387 توسط سنگین!! |